ابراهيم اصلاح عربانى
87
كتاب گيلان ( فارسى )
توسعه بخشيدن به ممالك خويش نبوده بلكه اقصاى مراد ما فى الفؤاد ما آسايش قلوب عباد و تنظيم احوال بلاد بوده است و سپاس خداى را با آن ممالك و ديارى كه در ضبط و تصرف ماست ، از لحاظ وسعت و فراوانى و ضبط و ربط ، اينچنين گوشهء مختصر و جاى محقر شايسته و سزاوار ميل و اعتبار شاهباز بلند پرواز طبع ما نبوده فقط محض اقتدا به گذشتگان و پيشينيان به ارسال نامهء واجب الامتثال اكتفا شده بود . لاجرم اعلام پيام مسكنت بيان حاكم گيلان به پايهء سرير والامقام ما ناشى از فقدان غيرت و عدم اطلاع وكلاى ديوان فلك ارتفاع ما نبود . بلكه با وجود بندهء ديرين صداقتكوش حلقهبهگوش درگاه عالمپناه ما كه تفصيل آن معلوم و سوالف تألفش بر روزگار مرقوم است باز هم غفلت و فراموشى بر آن جانب محمول است . زيرا اگر تفصيل مذكور كه در تضاعيف سطور مزبور مسطور است چنانكه بايد به آن جانب خاطرنشان مىگرديد ، هرآينه به اسناد اعلام عدم غيرت به وكلاى ديوان ما جرأت اقدام نمىرفت . . . حال با وجود آمدوشد احمد خان به آستان عدالت عنوان ما از قديم و سوابق برادرى و رفتوآمد فى ما بين استدعاى عنايت و ارتجاى حمايتش مخالف عقد صلح نبوده بلكه در عين عقد صلح دخول اين مطلب در قرارداد به سمت صلح مقرر و اندراجش در صلحنامهء مودت ظاهر و آشكار است . معهذا عنان خاطر فيض مظاهر ما محض مراعات خاطر جناب شريفشان از تصرف ارباع و ارجايى كه از طريق پيشكش اعطا گشته منصرف گرديده و از جادهء پيمان منحرف نشده ، تا ابد در احكام عهد و قرارداد كه مقتضاى و داد بوده است اجتهاد و امتثال اوفوا بالعهد مقرر و محقق است . . . اكنون بر جناب عالى انسب و اولى آن است كه از اينپس از اين سودا چشم پوشيده ولايت گيلان را حفظ و احمد خان را نوازش نموده و همت و الا در باب رعايت وى مقرر دارند و اكرام و احترام ديرين دربارهء وى منظور گردانند . بلكه براى خاطر اينجانب ، شايان لطف بىكرانش دانند تا رعاياى خطهء گيلان در بستر امن و امان بخسبند و مراتب رأفت و مرحمتتان از زبان واردين و خارجين شنيده گردد . . . » « 198 » شاه عباس تقاضاى پادشاه عثمانى را مؤدبانه رد كرد ولى طىّ نامه مفصّلى پيشنهاد نمود كه از ولايات ديگر نظير خراسان و فارس و كرمان اضافه بر آنچه در گيلان تحت فرمانروايى خان احمد بوده در اختيار او گذاشته شود . پادشاه صفوى پس از تكرار مطالب قبلى و تأكيد بر اين مطلب كه گيلان از قديم الايام تحت تسلط اجداد وى بوده است مىنويسد : « . . . چون خان احمد بدان درگاه كه پناه قياصرهء زمان است ملتجى گشته و سفارش او در نامهء نامى فرمودهاند الكاى مخلص تمامى به منسوبان و غلامان آن درگاه فلكبارگاه متعلق است و در ميانه جدايى نيست . از الكاى عراق و فارس و كرمان و خراسان و مازندران امتثالا لامره العالى مضاعف آنچه در گيلان به دو مفوض شده بود جهت او مقرر مىنماييم و هرگاه حسب الامر العالى بدين جانب آيد به روح پرفتوح حضرت رسالتپناه محمدى صلوات اللّه و سلامه عليه كه بيشتر از پيشتر در مقام عزت و اعتبار او بوده از امر و اشارت اعلىحضرت سلطان سلاطين روزگار تجاوزى نداريم . » « 199 » پيشنهاد شاه عباس مورد قبول خان احمد قرار نگرفت . وى براى آنكه پادشاه صفوى را به تسليم وادارد رجال دولت و بزرگان عثمانى نظير سنان پاشا صدر اعظم و برخى از وزرا را برانگيخت تا با ارسال نامههائى به شاه عباس وى را تحت فشار قرار دهند . اما شاه عباس با ارسال جوابهاى مؤدبانه به دربار و دولت عثمانى از واگذارى گيلان به خان احمد خوددارى نمود . وى طى نامهاى در پاسخ وزراى عثمانى ، كه تقاضاى ابقاى خان احمد را نموده بودند ، نوشت : « . . . به روح پرفتوح حضرت سلطان سرير قاب قوسين ، مسندنشين و لكن رسول اللّه و خاتم النبيين و ارواح مقدس ائمهء اطهار عليهم صلوات اللّه الملك الجبّار كه هرگاه خان احمد حسب الأمر اعلى بندگان پادشاه كسرى تخت ، نوشيروان عدالت جمشيد رايت ، بدين جانب آيد در اعزاز و احترام او دقيقهاى فروگذاشت نكرده مضاعف آنچه در گيلان به دو تعلق داشت از الكاى عراق و فارس و غير ذلك هرمحل را كه اراده نمايد به دو شفقت مىفرمائيم و از امر و فرمان واجب الأذعان سلطان سلاطين زمان تجاوزى نداريم . . . » « 200 » تا مدتهاى مديد ، حتى پس از مرگ سلطان مراد سوم ، چنانكه در صفحات بعد خواهيم ديد ، مسئله خان احمد و فرمانروائى گيلان مورد اختلاف دو دربار ايران و عثمانى قرار داشت و نامههاى متعددى در همين زمينه بين قزوين و استانبول مبادله گرديد . اما شاه عباس پس از آنكه مدتى در گيلان ، شخصا به رتق و فتق امور پرداخت و مسئولان امور مختلف را تعيين كرده بر سر كار گماشت به پايتخت بازگشت . او مريم سلطان خانم همسر خان احمد را ، كه عمهاش بود ، همراه دخترش به حرمسراى خود منتقل ساخت . « 201 » دختر خان احمد در حرمسراى شاه عباس به عنوان نامزد صفى ميرزا وليعهد ايران تربيت شد . او با وليعهد همبازى و مصاحب بود اما همواره بر شاهزاده تسلط داشت و در سر كمترين اختلاف او را كتك مىزد . در سال 1010 هجرى هنگامىكه صفى ميرزا به سن پانزده سال رسيد شاه عباس تصميم گرفت مقدمات عروسى آنها را فراهم سازد اما صفى ميرزا ، كه نسبت به نامزدش علاقهاى نداشت به اين ازدواج راضى نشد و حتى در برابر اصرار و پافشارى شاه از خود مقاومت نشان داد . ملا جلال الدين منجم مخصوص شاه و مؤلف تاريخ عباسى عدم علاقه صفى ميرزا را به نامزد خود بدان سبب مىداند كه وى در خردسالى از آن دختر كتك بسيار خورده بود ! در همان سال صفى ميرزا با دختر شاه اسماعيل دوم ازدواج كرد و شاه عباس خود در ماه ربيع الاول 1011 هجرى دختر خان احمد را به حبالهء نكاح خويش درآورد . مريم بيگم يا مريم سلطان خانم همسر خان احمد كه عمهء شاه عباس بود تا هنگام مرگ در حرمسراى شاهى زندگى مىكرد و مورد علاقه و محبت خاص
--> ( 198 ) . همان كتاب از صفحه 137 تا 141 . ( 199 ) . همان كتاب ، صفحه 151 . ( 200 ) . همان كتاب ، صفحه 163 . ( 201 ) . در كتاب زندگانى شاه عباس تأليف نصر اللّه فلسفى نوشته شده است كه خان احمد بر اثر اصرار و پافشارى شاه عباس دختر خود را به دربار صفويه در قزوين فرستاد ولى اين مطلب صحيح نيست و دختر خردسال خان احمد تا موقعى كه پدرش از گيلان فرار نكرده بود در لاهيجان اقامت داشت و با پدر و مادر خود زندگى مىكرد . وى پس از فرار خان احمد همراه مادر خود مريم سلطان خانم به دربار شاه عباس منتقل گرديد .